در بسیاری از شرکتهای پخش، برنامهٔ روز بعد شب پیش و روی کاغذ بسته میشود: مسئول توزیع سفارشها را نگاه میکند، با تجربهٔ خودش آنها را میان چند خودرو تقسیم میکند و ترتیب توقفها را تعیین میکند. این روش کار میکند و سالها کار کرده است؛ مشکل جای دیگری است. با بیست سفارش و سه خودرو، شمار ترکیبهای ممکن از توان مقایسهٔ ذهنی بیرون میزند و آنچه ذهن انتخاب میکند برنامهای قابل قبول است، نه بهترین برنامه.
فاصلهٔ میان قابل قبول و بهترین، جایی است که سود پنهان شده است؛ و چون این فاصله در هیچ سرفصل حسابداری نوشته نمیشود، کسی آن را هزینه بهحساب نمیآورد. کیلومتر اضافه، ساعت بیکاری خودرو و تحویل ناموفقی که باید تکرار شود، همه در سرفصلهای عمومی حل میشوند.
هر سه لایه با ابزار متفاوتی حل میشوند و بازده اقتصادیشان یکسان نیست. برای ناوگانهای کوچک معمولاً لایهٔ دوم بیشترین صرفهجویی را دارد و لایهٔ سوم بیشترین اثر را بر رضایت مشتری.
مانع اصلی این کار الگوریتم نیست؛ دادهٔ پایه است. برای نخستین گام به سه چیز نیاز دارید: نشانی مقصدها بهشکل مختصات و نه متن، مدت واقعی توقف در هر مقصد، و ظرفیت واقعی هر خودرو. دشوارترین این سه، مدت توقف است؛ در بیشتر شرکتها اصلاً ثبت نمیشود، در حالی که در توزیع شهری وقتگیرتر از خودِ رانندگی است. برنامهای که زمان توقف را دستکم بگیرد، روی کاغذ زیبا و در خیابان بیفایده است.
هیچ برنامهٔ بهینهای بدون همکاری راننده اجرا نمیشود. رانندهای که ترتیب پیشنهادی را بیمنطق ببیند به روش خودش برمیگردد و شما هیچوقت نمیفهمید چرا نتیجه با پیشبینی نمیخواند. دو کار این را حل میکند: توضیح دادن مبنای ترتیب پیشنهادی، و ساختن مسیری برای ثبت اعتراض راننده. بیشتر اوقات معلوم میشود اعتراض بجاست و قیدی در برنامه از قلم افتاده است؛ همان قید، دقت دفعهٔ بعد را بالا میبرد.
چند ویژگی بازار ایران محاسبه را از نمونههای خارجی متفاوت میکند. نشانیها یکدست نیستند و تبدیلشان به مختصات، خودش یک مرحلهٔ کار است. تغییر قیمت سوخت و هزینهٔ نگهداری خودرو، وزن اجزای هزینه را جابهجا میکند. محدودیتهای ترافیکی مرکز شهرها و ساعتهای مجاز تردد بار، قیدهایی هستند که اگر در برنامه نباشند خروجی غیرقابل اجرا میشود. در عوض، همین دشواریها یعنی فاصلهٔ میان برنامهٔ دستی و برنامهٔ محاسبهشده در ایران بزرگتر از میانگین است.
شرکتی را در نظر بگیرید که هر روز با چند خودرو در یک شهر توزیع میکرد و شکایت اصلی مشتریانش نه دیر رسیدن بار، که ندانستن زمان رسیدن آن بود. پیش از هر بهینهسازی مسیری، فقط زمان واقعی توقف و ترتیب تحویل چند هفته ثبت شد. همان داده دو چیز را نشان داد: دو مسیر همیشه بیش از ظرفیت روزانه بار داشتند و بازهٔ زمانی اعلامی به مشتری از ابتدا خوشبینانه بود. اصلاح این دو، پیش از آنکه ابزار تازهای خریداری شود، بخش بزرگی از شکایتها را برداشت.
بهینهسازی مسیر پروژهای فناورانه نیست؛ اندازهگیری منظم چیزی است که تا امروز اندازه گرفته نمیشده. از یک مرکز، چند مسیر و سه قلم دادهٔ ساده شروع کنید و پیش از خرید هر سامانهای، هزینهٔ هر تحویل را بدانید.
