پرسشی که در جلسات مدیریتی مطرح میشود معمولاً این است: چند نفر از این تیم را دیگر لازم نداریم؟ پرسش دقیقتر این است: شرح شغل کدام نفر باید بازنویسی شود؟ در بیشتر سازمانهایی که این تغییر را از سر گذراندهاند شمار نیرو کم نشده؛ آنچه عوض شده ترکیب کاری است که هر نفر در طول روز انجام میدهد.
سازوکار این تغییر ساده است. هر شغل مجموعهای از کارهاست، نه یک واحد یکپارچه. آنچه به نرمافزار سپرده میشود کارهای قاعدهمند و پرتکرار است: خلاصهسازی، دستهبندی، تهیهٔ پیشنویس و تطبیق داده. آنچه میماند و ارزشش بالا میرود کارهایی است که به قضاوت، شناخت مشتری و پذیرش مسئولیت نیاز دارند. نتیجه، حذف شغل نیست؛ جابهجایی وزن درون همان شغل است.
کارهایی که جابهجا میشوند و کارهایی که میمانند
- کار قاعدهمند: هرچه ورودی و خروجی روشنتر و تکرار بیشتر باشد، احتمال خودکار شدن بالاتر است.
- کار وابسته به زمینه: تصمیمی که به شناخت مشتری، سابقهٔ پرونده و مصلحت سازمان بستگی دارد نزد انسان میماند.
- کار مبتنی بر مسئولیت: جایی که امضا و پاسخگویی لازم است، خروجی سامانه در حکم پیشنهاد است نه تصمیم.
مهارتی که واقعاً کم است
در بیشتر سازمانها مهارت کمیاب نوشتن دستور بهتر برای مدل نیست؛ توانایی داوری دربارهٔ خروجی است. کارمندی که میتواند تشخیص دهد پیشنویسِ تولیدشده کجا دقیق است و کجا با اطمینان اشتباه میگوید، ارزش افزودهٔ واقعی میسازد. این مهارت با یک کارگاه یکروزه به دست نمیآید؛ از تکرار روی کار واقعی و گرفتن بازخورد میآید. به همین دلیل آموزشهایی که به نمایش ابزار محدود میمانند اثر پایدار ندارند.
چرا آموزش پیش از ابزار جواب میدهد
سازمانهایی که ابزار را پیش از آموزش به تیم میرسانند معمولاً دو نتیجه میبینند: گروهی کوچک که خودآموز جلو میزند و اکثریتی که ابزار را بیصدا کنار میگذارد. جابهجا کردن ترتیب تفاوت را میسازد. یک دورهٔ کوتاه که در آن هر نفر ابزار را روی کار جاری خودش تمرین کند، پذیرش را از تصمیم فردی به رویهٔ تیمی تبدیل میکند. هزینهٔ این کار در برابر هزینهٔ اشتراکی که استفاده نمیشود ناچیز است.
چرا برای کسبوکارهای کوچک و متوسط ایران مهم است
برای شرکت ایرانی که با محدودیت جذب نیروی متخصص روبهروست، ارتقای مهارت تیم موجود ارزانترین راه افزایش ظرفیت است. نیروی باتجربهای که سالها با مشتریان و فرآیندهای شما کار کرده، همان دانش زمینهای را دارد که هیچ مدلی جایش را نمیگیرد؛ آنچه لازم است افزودن یک لایهٔ مهارت ابزاری روی آن دانش است. مسیر معکوس، یعنی جذب نیروی آشنا به ابزار و آموزش دانش زمینهای به او، هم گرانتر است و هم کندتر.
نقشهٔ ۹۰ روزهٔ ارتقای مهارت
- روز ۱ تا ۳۰: کارهای هفتگی دو یا سه نقش پرتکرار را فهرست کنید و مشخص کنید هر کار قاعدهمند است یا وابسته به زمینه.
- روز ۳۰ تا ۶۰: برای کارهای قاعدهمند یک آموزش کوتاه روی نمونههای واقعی همان تیم برگزار کنید، نه روی مثالهای عمومی.
- روز ۶۰ تا ۹۰: خروجی بهازای هر نفر را با پیش از آموزش بسنجید و آنچه جواب داده را به رویهٔ مکتوب تبدیل کنید.
خطاهای پرتکرار
- اعلام نکردن هدف؛ تیمی که نمیداند آموزش برای افزایش ظرفیت است یا کاهش نیرو، همکاری نمیکند.
- آموزش عمومی ابزار بهجای تمرین روی کار جاری همان نقش.
- واگذاری موضوع به یک نفر علاقهمند و نبود رویهٔ مکتوب برای بقیهٔ تیم.
- سنجیدن موفقیت با میزان استفاده از ابزار بهجای خروجی کار.
سه اقدام برای همین فصل
- کارهای هفتگی یک نقش پرتکرار را فهرست و میان قاعدهمند و وابسته به زمینه تقسیم کنید.
- یک آموزش کوتاه روی نمونههای واقعی همان تیم برگزار کنید.
- خروجی بهازای هر نفر را پیش و پس از آموزش اندازه بگیرید.
پرسشهای پرتکرار
- کدام مهارتها ارزش خود را حفظ میکنند؟
داوری دربارهٔ خروجی، شناخت مشتری و دامنهٔ کار، و توانایی پذیرش مسئولیت تصمیم. اینها با ابزار جایگزین نمیشوند، با ابزار تقویت میشوند. - آموزش را از کدام نقش شروع کنیم؟
از نقشی که بیشترین حجم کار قاعدهمند را دارد؛ اثر آموزش در آنجا سریعتر به عدد تبدیل میشود. - اگر تیم مقاومت کند؟
مقاومت معمولاً از ابهام میآید نه از فناوری. روشن کردن اینکه هدف چیست و چه کاری از دوش تیم برداشته میشود، بیشتر از هر کارگاهی کارساز است.
جمعبندی
سنجهٔ درست برای این تغییر شمار شغلهای حذفشده نیست؛ نسبت زمانی است که تیم شما صرف کار قاعدهمند میکند در برابر کار قضاوتی. سازمانهایی که این نسبت را عامدانه جابهجا میکنند ظرفیت بیشتری بدون افزایش نیرو به دست میآورند و نیروی باتجربهشان را هم نگه میدارند.
واژهنامه
- بازتعریف نقش: تغییر ترکیب کارهای یک شغل، بدون حذف آن شغل.
- کار قاعدهمند: کاری با ورودی و خروجی روشن و تکرار بالا که خودکارسازی آن سادهتر است.
- دانش زمینهای: شناخت انباشتهٔ مشتری، بازار و رویههای سازمان که مستند نشده و در تجربهٔ افراد است.
- ارتقای مهارت: افزودن مهارت تازه به نیروی موجود، بهجای جایگزینی او.
- انسان در حلقه: الگویی که در آن خروجی سامانه پیش از اثرگذاری به تأیید فردی مسئول میرسد.