وقتی از آیندهٔ کار حرف میزنیم، پرسش رایج این است که چه مشاغلی حذف میشوند؛ اما این پرسش به تصمیم امروز کمکی نمیکند. تغییر معمولاً در سطح شغل رخ نمیدهد، در سطح وظیفه رخ میدهد. هر شغل مجموعهای از دهها وظیفه است و آنچه در چند سال آینده جابهجا میشود، سهم وظایفی است که ماشین میتواند بردارد.
نتیجهٔ عملی این تفکیک روشن است: شغلها بیشتر از آنکه حذف شوند، بازچیده میشوند. کارمندی که بخش عمدهٔ وقتش به گردآوری و مرتب کردن داده میگذشت، همان عنوان را حفظ میکند اما محتوای روزش عوض میشود. مدیری که این را میبیند، بهجای پرسیدن از حذف شغل، از نو تعریف میکند که هر نقش قرار است چه ارزشی بیفزاید.
بخشی از کار مدیر میانی تاکنون انتقال و تجمیع اطلاعات بوده است؛ همان بخشی که بیش از همه خودکارشدنی است. آنچه میماند سنگینتر است: تعیین اولویت، پذیرش مسئولیت تصمیمی که سامانه پیشنهاد داده و نگهداشتن انسجام تیمی که ابزارهای تازه ترتیب کارش را به هم زدهاند. سازمانهایی که این را نمیبینند، لایهٔ میانی را حذف میکنند و بعد کشف میکنند چه چیزی را از دست دادهاند.
دو نیروی متضاد در ایران همزمان عمل میکنند. از یک سو مهاجرت نیروی متخصص، دسترسی به تجربهٔ ارشد را دشوار کرده و همین، ابزارهایی که بهرهوری تیم کوچک را بالا میبرند از انتخاب به ضرورت تبدیل میکند. از سوی دیگر نیروی کار جوان و تحصیلکرده فراوان است و هزینهٔ نسبی کار انسانی، انگیزهٔ خودکارسازی را کم میکند. حاصل این دو، گذاری کندتر اما ناگزیر است؛ و شرکتی که مهارتافزایی را به تعویق بیندازد، چند سال بعد ناچار است هم ابزار بخرد و هم نیروی تازه.
سازمانی را در نظر بگیرید که بخش زیادی از وقت تیم مالیاش به تهیهٔ گزارشهای ماهانه میگذشت. پس از خودکار شدن گردآوری داده، نه کسی برکنار شد و نه ساعت کار کم شد؛ همان تیم شروع کرد به پاسخ دادن به پرسشهایی که پیشتر وقتی برایشان نمیماند، مثل اینکه حاشیهٔ سود کدام محصول در حال آب رفتن است. تفاوت در این بود که مدیر پیش از شروع، مقصد آن ساعتهای آزادشده را تعیین کرده بود.
تا پایان این دهه، تفاوت میان سازمانها کمتر به ابزارهایشان مربوط میشود و بیشتر به سرعت بازچیدن نقشها. آماده شدن هم کار دشواری نیست: از یک تیم و یک وظیفه شروع کنید و پیش از خودکار کردن، مقصد ساعت آزادشده را بنویسید.
برای شروع مسیر ۹۰ روزه، این هفته یک تیم را انتخاب کنید و فهرستی از وظایف روزانهی اعضای آن تهیه کنید. برای هر وظیفه، درصد زمانی که صرف میشود را تخمین بزنید و آنها را در سه دسته قرار دهید: وظایف تکراری و قابل خودکارسازی، وظایف نیازمند داوری انسانی، و وظایف مرتبط با اعتماد و رابطه. در پایان هفته، با هر یک از اعضای تیم یک گفتگوی ۲۰ دقیقهای ترتیب دهید و از آنها بپرسید کدام یک از این وظایف را کمارزشترین میدانند و اگر یک ساعت در روز آزاد میشد، به چه کاری اختصاص میدادند. این گفتگوها را یادداشت کنید؛ این فهرست، پایهی تصمیمهای ماه دوم خواهد بود.
تراز هوشمند خط مونتاژ برای تولید چندمحصولی با هوش مصنوعی: توازن کار، رتبه و بهرهوری
پردازش خودکار اسناد زنجیره تأمین با هوش مصنوعی: خداحافظی با فاکتورهای کاغذی و خطای دستی
کیفیت پیشبینیشونده در ریختهگری پیوسته فولاد: از بیلت معیوب تا شمش سالم
مدیریت پیک برق با هوش مصنوعی و ذخیرهساز انرژی: از جریمه پیک تا صرفهجویی هوشمند
پیشبینی فرسایش ابزار ماشینکاری با هوش مصنوعی: از تعویض کورکورانه تا بهینه کامل